تبليغاتX
eamega
لاينل واترمن :
  آهنگري بود که پس از گذران جواني پر شر و شور،تصميم گرفت روحش را وقف
خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگيش چيزي
درست به نظر نمي آمد، حتي مشکلاتش مدام بيشتر مي شد!
روزي دوستي به ديدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعيت دشوارش به او گفت:
"واقعا عجيب است! درست بعد از اينکه تصميم گرفتي مرد خدا ترسي بشوي،
زندگيت بدتر شده. نمي خواهم ايمانت را تضعيف کنم اما با وجود تمام
تلاشهايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده!"
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همين فکر را کرده بودو نمي فهميد
چه بر سر زندگيش آمده است!
اما نمي خواست سؤال دوستش را بدون پاسخ بگذارد، کمي فکر کرد و ناگهان
پاسخي را که مي خواست يافت.
اين پاسخ آهنگر بود:
در اين کارگاه، فولاد خام برايم مي آورند که بايد از آن شمشير بسازم.
ميداني چه طور اين کار را ميکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت
ميدهم تا سرخ شود. بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتک را بر ميدارم و پشت سر
هم به آن ضربه ميزنم تا اينکه فولاد شکلي را بگيرد که ميخواهم. بعد آن را
در ظرف آب سرد فرو ميکنم، بطوريکه تمام اين کارگاه را بخار فرا مي گيرد.
فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله ميکند و رنج مي برد. يک بار
کافي نيست، بايد اين کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست
بيابم...
آهنگر لحظه اي سکوت کرد. سپس ادامه داد:
گاهي فولاد نمي تواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتک و آب
سرد باعث ترک خوردنش ميشود. ميدانم که از اين فولاد هرگز شمشير مناسبي در
نخواهد آمد لذا آن را کنار مي گذارم.
آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
مي دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي برد. ضربات پتکي را که بر
زندگي من وارد کرده پذيرفته ام و گاهي به شدت احساس سرما ميکنم، انگار
فولادي باشم که از آب ديده شدن رنج مي برد. اما تنها چيزي که مي خواهم
اين است:
"خداي من، از کارت دست نکش، تا شکلي که تو ميخواهي، به خود بگيرم...
با هر روشي که مي پسندي، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده...اما
هرگز مرا به ميان فولادهاي بي فايده پرتاب نکن!"

+ نوشته شده توسط در سه شنبه ششم دی 1390 و ساعت 0:41 |

جمله های طلایی ...

1- با خودت صادق باش و نگران انچه دیگران دربارهات فکر می کنند نباش

2- تعریفی که انها از تو دارند نپذیر خود خودت را تعریف کن

3- از قدرت خودت مایه بگذار و بر قدرت دیگران تکیه نکن

4- استعدادهای خودت را پرورش بده و به استعدادهای مردم غبطه نخور ...

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 12:41 |
از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است . نادر شاه افشار
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 1:10 |
از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل خلاقیت و ایده های خوب ندارد

File:Walt Disney Snow white 1937 trailer screenshot (13).jpg

والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار

________________________________________________________

پس از جدایی از همسر از دست دادن شغل و مرگ مادرش کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد

File:J. K. Rowling 2010.jpg

جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا"

_______________________________________________________
معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت

پرونده:Thomas Edison2.jpg

توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است

 
 ______________________________________________________
توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد

پرونده:The Fabs.JPG

گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار
 

 _______________________________________________________
تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند

پرونده:Albert Einstein Head.jpg

آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک


 ______________________________________________


در کودکی مورد سو استفاده جنسی قرار گرفت و بعد ها شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند


پرونده:Oprah Winfrey (2004).jpg
اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد
اولین بیلیونر سیاه پوست جهان
 
_______________________________________________________
از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و به قول خودش بارها و پشت سر هم شکست خورد
File:Jordan Lipofsky.jpg

مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است
شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت
+ نوشته شده توسط در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 0:58 |

آیا کائنات مرا دوست میدارد؟

این سوالی اشتباه است. باید طور دیگری پرسیده شود، "آیا تو کائنات را دوست داری؟" زیرا کائنات یک شخص نیست. نمی تواند تو را دوست داشته باشد. مرکزی ندارد، یا که می توانی بگویی، "همه جا مرکز آن است." ولی پدیده ای غیرشخصی است. یک پدیده ی غیرشخصی چگونه می تواند تو را دوست داشته باشد؟

ولی وقتی تو عشق می ورزی، کائنات پاسخ می دهد - مطلقاٌ پاسخ می دهد. اگر یک قدم به سمت کائنات برداری، کائنات هزار و یک قدم به سمت تو می آید؛ ولی این یک پاسخ است.

باید درک کنید که لائوتزو چه می گوید: که طبیعت جهان هستی زنانه است. یک زن منتظر می ماند، هرگز کاری را شروع نمی کند. مرد است که باید برود و آغاز کند. مرد باید بیاید و اظهار عشق کند و خواستگاری کند و ترغیب کند. جهان هستی زنانه است - منتظر می ماند. این تویی که باید اظهار عشق کنی؛ تو باید از آن خواستگاری کنی، تو باید رابطه را آغاز کنی و آنگاه کائنات بر تو می بارد - به روش های بی نهایت می بارد و به راه های بی نهایت ارضاء می کند. درست مانند یک زن: وقتی او را ترغیب کردی او بطور عظیمی بارش می کند.


هیچ مردی نمی تواند مانند یک زن عاشق باشد. مرد همیشه یک عاشق ناتمام است: هرگز تمام وجودش در عشق نیست. یک زن کاملاٌ در عشق است، عشق تمام زندگیش است، هر نفسش است. ولی او منتظر می ماند. او هرگز آغازکننده نیست؛ هرگز تو را تعقیب نمی کند - و اگر زنی تو را تعقیب کرد - هرچقدر هم که زن زیبایی باشد - از او خواهی ترسید.به نظر زنانه نمی آید. او بسیار خشن خواهد بود و تمام زیبایی اش به زشتی بدل می گردد.

زن منفعل است. این واژه ی منفعل passive و انفعالpassivity را به یاد داشته باشید.

 

 

 

کائنات مادر است. همیشه بهتر است خداوند را "مادر" بخوانی تا "پدر". پدر زیاد با ربط نیست. کائنات مادر است: زنانه، در انتظار تو است - برای همیشه. همیشه در انتظار تو است - ولی این تو هستی که باید به در بکوبی. اگر در بزنی درخواهی یافت که بی درنگ به رویت باز می شود. ولی تو باید در بزنی. ولی اگر در نزنی به ایستادن کنار دروازه ادامه می دهی. جهان هستی آن را باز نخواهد کرد؛ او خشن نیست. حتی در عشق هم خشن نیست. برای همین است که می گویم پاسخ خواهد داد.

ولی سوال را اشتباه نپرس. نپرس که آیا کائنات مرا دوست دارد؟ کائنات را دوست بدار و درخواهی یافت که عشق تو چیزی نیست. کائنات به تو عشقی بی نهایت خواهد بخشید، عشق تو را با پاسخی بی نهایت برخواهد گرداند. ولی این یک پاسخ response است.

کائنات هرگز آغازکننده نیست؛ صبر می کند. و این زیباست که صبر می کند؛ وگرنه تمام زیبایی عشق ازبین می رفت.

ولی این سوال برمی خیزد، ربطی با ذهن شما دارد. ذهن انسان چنین عمل می کند: همیشه می پرسد، "آیا دیگری مرا دوست دارد؟" زن، همسر می پرسد، "آیا شوهرم مرا دوست دارد؟" مرد همیشه می پرسد، "آیا زنم، همسرم مرا دوست دارد؟" فرزندان به این فکر می کنند: "آیا پدر مرا دوست دارد؟ آیا مادر مرا دوست دارد؟" و والدین به این فکر می کنند که آیا فرزندان آنان را دوست دارند. شما همیشه در مورد دیگری سوال می کنید. یک سوال اشتباه می پرسی. در جهتی اشتباه حرکت می کنی. به دیوار برخورد خواهی کرد: دری نخواهی یافت. احساس آزردگی خواهی کرد، زیرا با دیوار برخورد خواهی کرد. خود همان شروع اشتباه است. باید همیشه بپرسی، "آیا زنم را دوست دارم؟"، "آیا شوهرم را دوست دارم؟"، "آیا فرزندانم را دوست دارم؟" " آیا پدرم را دوست دارم؟"، "آیا مادرم را دوست دارم؟" ولی همیشه از خودت شروع کن - آیا تو عشق می ورزی؟

و این است آن راز: اگر عاشق باشی، ناگهان می دانی که همه عاشق تو هستند. اگر عاشق زنت باشی، او تو را دوست خواهد داشت؛ اگر شوهر را دوست داشته باشی، او تو را دوست خواهد داشت. اگر فرزندانت را دوست داشته باشی، آنان تو را دوست خواهند داشت. شخصی که از دل خودش عشق بورزد از همه جا پاسخ دریافت می کند. عشق هرگز نمی تواند بی ثمر باشد. شکوفا خواهد شد.


ولی باید درست شروع کنی: در مسیر درست، وگرنه همه این سوال را دارند، "آیا دیگری مرا دوست دارد؟" و آن دیگری نیز همین سوال را دارد. آنوقت هیچکس عشق نمی ورزد، آنوقت عشق فقط یک افسانه می شود، آنوقت عشق از روی زمین ناپدید می گردد - چنین که شده است. عشق ازبین رفته است، فقط در شعر شاعران وجود دارد - افسانه ها و تخیلات و رویاها . هم اکنون واقعیت مطلقاٌ از عشق خالی است، زیرا با یک سوال خطا شروع کردی.

آن سوال را مانند یک بیماری ترک کن. آن را رها کن و از آن فرار کن و همیشه بپرس، "آیا من عشق می ورزم؟" و این یک کلید خواهد شد. با آن کلید می توانی هر دلی را باز کنی و با آن کلید، رفته رفته چنان هنرمندی می شوی که می توانی خود جهان هستی را با آن کلید بگشایی. آنوقت یک نیایش می شود. فقط اینطور بپرس، "آیا کائنات به تو دعا می کند؟" آنوقت به نظر احمقانه می آید: مسخره به نظر خواهد آمد: "آیا کائنات به تو نیایش می کند؟" آن را نخواهی پرسید؛ ولی نیایش چیزی نیست جز والاترین شکوفایی عشق.
تو به کائنات نیایش می کنی و آنوقت از همه جا نهرهای عشق را می یابی که به سمت تو جریان دارند. احساس ارضاشدن می کنی. کائنات خیلی دارد که به تو بدهد، ولی برای آن، تو باید باز باشی. و آن بازبودن فقط وقتی ممکن است که تو عشق بورزی: آنوقت باز می شوی. وگرنه بسته باقی خواهی ماند. و حتی کائنات نیز در برابر بسته بودن تو ناتوان است
+ نوشته شده توسط در یکشنبه ششم آذر 1390 و ساعت 21:55 |
عدم کارکرد قانون جذب

  گاهی ممکن است کسی بگوید"من از موقعیتی که دارم احساس شادی نمی کنم .ممکن است وقتی به "آنجا " برسم، احساس بهتری داشته باشم، در "آنجا" جسم بیمار یا اضافه وزن نخواهم داشت ، یا در "آنجا" پول بیشتر یا روابط بهتری خواهم داشت."(منظور از "آنجا" خواسته و هدف شماست)

و ما می پرسیم :" چرا می خواهید به آنجا بروید؟"

اغلب پاسخ این است :" چون از "اینجا" بودن راضی نیستم."(منظور از "اینجا" وضعیت فعلی شماست)

آنگاه ما توضیح می دهیم بسیار مهم است که در مورد  باور "آنجا" بودن  و سعی درپیدا کردن جایگاه احساسی " آنجا" صحبت شود.چون تا وقتی کسی درباره احساساتی که در "آنجا" خواهد داشت صحبت نکند، ممکن نیست بتواند به " آنجا" برسد.

اگر شما عادت کرده اید که در مورد جایگاه اخیرتان صحبت کنید و بیندیشید ، به آسانی و ناگهانی نمی توانید ارتعاشاتتان را تغییر دهید و به چیزی کاملا متفاوت فکر کنید.

در واقع قانون جذب می گوید که شما نمی توانید به اندیشه هایی اجازه ورود دهید که با ارتعاشات جایگاهی که اخیراً داشته اید،بسیار متفاوت باشد. اما با کمی تلاش می توانید اندیشه هایتان را تغییر دهید.

با احساس بهتر میتوانید دیدگاهتان را تغییر دهید و به این ترتیب اندیشه های دیگری را پیدا کنید که ارتعاشات احساسی بهتری دارند – اما تغییر ارتعاشی معمولا به تدریج اتفاق می افتد.

در واقع تلاش مداوم در نافرمانی از قانون جذب و تلاش برای تغیییر ناگهانی ارتعاشات ، عاملی مهم در احساس یأسی است که عاقبت باعث می شود افراد نتیجه بگیرند که قادر به کنترل تجربیات زندگی خودشان نیستند.

فراتر از باور -استر و جری هیکس –ترجمه یلداقبادی

+ نوشته شده توسط در شنبه پنجم آذر 1390 و ساعت 14:40 |
قانون جذب

 
  شما خالق واقعی زندگی خودتان هستید.
 
  خوشبختی محض اساس کائنات است.

  خوشبختی به طرف شما می آید و در شما جاری می شود شما فقط باید این اجازه را بدهید،مانند هوایی که تنفس می کنید.فقط باید آرام و بدون مقاومت باشید و آن را به سمت خودتان بکشید.

  دلیل اینکه شما تا به حال به خواسته هایتان نرسیده اید این است که شما خودتان را در الگوی ارتعاشی مخالف الگوی ارتعاشات خواسته هایتان نگه داشته اید.

  تنها کاری که باید هم اکنون انجام دهید این است که به آرامی و به تدریج افکار مقاومتان را که تنها عوامل بازدارنده هستند،رها کنید.آرامشی که به دست می آورید گویای این است که مقاومتتان را کنار گذاشته اید و احساساتی مثل خشم و عصبانیت بیانگر این است که شما هنوز مقاومت می کنید.

  خوشبختی جریان دارد،خوشبختی پشت در است ، باید به خودتان اجازه دریافت آن را بدهید.

  شما با منبع انرژی یکسان هستید.

  شما نمی توانید از منبع جدا باشید.

  شما نمی توانید اندیشه ای داشته باشید که باعث جدایی کاملتان از منبع شود، اما می توانید افکاری داشته باشید که با ارتعاشات متفاوتشان مانع ارتباط  طبیعی شما با  منبع شوند.ما این وضعیت را "مقاومت" می نامیم.

  وقتی آگاهانه از افکارتان با خبر هستید و عمداًاین اندیشه ها را دارید، آگاهانه واقعیت زندگی  خویشتن را خلق می کنید.

  برای خواستن شما مجبور نیستید از واژه ها استفاده کنید، فقط باید آن را در وجود خود احساس کنید.

  احساسات خوب برابر است با ارتباط با منبع، احساسات بد یعنی مقاومت در برقراری ارتباط با منبع.

  پیچیده ترین ارتعاشات عواطف شما هستند.

  با توجه به احساساتتان می توانید دلیلی برای به دنیا آمدنتان پیدا کنید و آگاهانه مسیری را انتخاب کنید که به شادمانی ختم شود.

  هر چیزی چیز مشابه خودش را جذب می کند.

  وقتی رادیو را روشن می کنید و عمداً آن را بر روی موجی که خبر پخش می کند تنظیم می کنید انتظار ندارید که آز ان موج موسیقی بشنوید.قانون جذب هم از این اصل پیروی می کند.

  اگر افکارتان با خواسته هایتان هماهنگ باشند ، احساس لذت، رضایت و اشتیاق دارید، اما اگر توجهتان را به فقدان خواسته هایتان بدهید، احساس بدبینی،نگرانی،خشم،ناامنی و افسردگی می کنید.

  اگر اغلب به خوش شانسی همسایه تان حسادت بورزید ،آرزوی داشتن شرایط مالی خوب برایتان محقق نخواهد شد چون ارتعاش آرزوی شما و ارتعاش حسادت ،متفاوتند.

  ارتعاش خواسته شما باید با ارتعاش وجودتان هماهنگ باشد تا کاملاً برآورده شود.

  شما نمی توانید چیزی را بخواهید ،اما اغلب بر فقدان آن متمرکز شوید و سپس انتظار داشته باشید آنچه می خواهید برآورده شود.چون فرکانس ارتعاشی فقدان آن خواسته با فرکانس ارتعاشی تحقق آن ،فرکانس هایی بسیار متفاوتند.

  خواسته های شما و باورهایتان باید از نظر ارتعاشی هماهنگ باشند تا به ثمر برسند.

  لازم نیست شما همه پیچیدگی روش رسیدن به خواسته هایتان را درک کنید،اما لازم است در مسیر جریان خوشبختی قرار بگیرید.

  بدون خواستن جوابی دریافت نخواهید کرد.
 
منبع : فراتر از باور -استر و جری هیکس –ترجمه یلداقبادی

+ نوشته شده توسط در شنبه پنجم آذر 1390 و ساعت 14:39 |

کسی که تا 1000 شمرده است،شمردن 1001


همان


صبر  اندکش تا سحر است...


دوستتان دارم.


سالهاست که در اوجیم!

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 0:58 |


Powered By
BLOGFA.COM